کارخانه ریسباف مربوط به دوره پهلوی است و در اصفهان، خیابان چهارباغ بالا، بین هتل پل وخ هفت دست واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۰۱۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
به سال 1302ش شخصي به نام عطاءالملك دهش دست به كار عجيبي زد. وي كه در هندوستان درس خوانده و سال ها آرزوي دست يازيدن به صنعتي را در سر مي پرورانيد، با همكاري يك آلماني به نام شونمان، كارخانه اي نساجي را به اصفهان وارد كرد. چون اين كارخانه دراراضي تاريخي هفت دست، در كنار رودخانه، نصب گرديد، ابتدا به نام كارخانة «هفت دست» خوانده مي شد. داستان كامل ورود اين كارخانه و انتقال آن به حاج محمدحسين كازروني را از زبان روزنامة «اخگر» بخوانيد: «آقاي دهش در چند سنه قبل مسافرتي به آلمان نموده و به راهنمايي مسترشونمان ماشين آلات ريسمان تابي و نساجي و تكميل پارچه و لوكومبيل و موتور خريداري كرده و پس از پرداخت بيعانة آن به ايران مراجعت نمود. در اصفهان با آقاي حاجي محمدحسين كازروني عقد شركتي بسته، جزئي سهم هم به يكي دو نفر ديگر فروخته شد.پس از آن كه ماشين آلات به سرحد رسيد آقاي دهش به بين النهرين مسافرت نموده و وسايل حمل ماشين آلات را توسط اتومبيل هايي چهارتني، سيستم (آ م آ)كه در اتومبيل هاي يك تن و نيمي فراهم ساخت و با چندين سفر رفت و آمد با مشقات زياد در مدت دو سال ماشين آلات به اصفهان وارد گرديد. زحمات آقاي دهش در وارد كردن اين مؤسسه بي اندازه زياد و فقط جديت و پشتكار مشاراليه بود كه مي توانست مبادرت به اين كار نمايد. مشكلات يكي دو تا نبود، راه ها همه خراب، پل ها معيوب، بارها سنگين... هر كس هم اقدام به اين عمل را نوعي از جنون خيال نموده و عامل به اين گونه عمليات را تحميق مي نمود. و هر كس در ملاقات معظم له شروع به سرودن آية يأس مي كرد و مي گفت: بر فرض هم كه با زحمات زياد اين كارخانه را داير نمودي. به فوريت در اثر رقابت خارجي به كارخانجات سابق كهريزك و صنيع الدوله خواهد پيوست. اما هيچ يك از اين حرف ها وقصه ها و نصايح به گوش آقاي دهش نرفته و در عزم راسخ معزي اليه اثر ننمود و به ارادة آهنين مقصود خوش را تعقيب نمود. بدواً براي محل كارخانه شروع به ساختمان بنايي در اراضي هفت دست، كه متعلق به خودشان بوده، و چهارنفر آلماني هم براي سوار كردن ماشين ها استخدام نمود.» «در مدت يك سال و كسري بناي كارخانه به اتمام رسيد. بدواً موتور هاي محركه و لوكومبيل كارخانه در وسط بنا كار گذارده شد و پس از آن ماشين هاي ريسمان تابي و حلاجي سوار شده و در اسدuf05d مردادuf05b 1304 به كار افتاد. ماشين هاي نساجي و تكميل هم متدرجاً در مدت يك سال سوار شده و متدرجاً مشغول كار شدند.
دراين مدتي كه مشغول ساختمان بنا و سوار كردن ماشين ها بودند، به تدريج مابين آقاي دهش و آقاي كازروني مشاجرات شركتي شروع گرديده، و پيش از حصول فايده، علم مرافعه بر افراشته شد. آقاي كازروني از رساندن وجه خودداري نموده، و آقاي دهش هم در نتيجة فروش و گرو املاك و حتي سهم كارخانه نزد شريك خود ديگر چيزي نداشت. بالاخره در تهران به اعلي حضرت شاهنشاهي، كه در آن وقت وزير جنگ بودند، متوسل شده و مبلغ سي هزار تومان، به مساعدت آقاي مدرس، اخذ نموده و كارخانه را تا اندازه اي از بحران نجات دادند. مجدداً اين پول هم تمام شد، مشاجرات به حال خود باقي بود. مجدداً آقاي دهش به اعلي حضرت شاهنشاهي متوسل و در اين دفعه حوالة شصت هزار تومان گرفت. ولي آقاي كازروني از پرداختش، به عنوان اين كه «خودم اين مبلغ را خواهم داد» مانع شد. شركا به اصفهان آمدند ولي پول پرداخته نشد و بالاخره كارخانه تعطيل و شركا به تهران رفتند و در قصر سلطنتي با حضور امير لشكر جنوب، دولتشاهي، حاجي امين الضرب، اسلاميه و چند نفر ديگر شركت اين دو نفر فسخ و آقاي دهش با همه زحمات سهم خود را به آقاي كازروني واگذار نمود كه در مدت معيني وجهش پرداخته شود و آقاي كازروني شروع به دادن وجه براي به راه انداختن كارخانه نموده، و كارخانه قروضش پرداخته شد، و بالاخره به راه افتاد.» «كارخانه در اوايل شروع به كار كرده، مقدار زيادي ريسمان پنبه و خامة پشم به جهت قالي بافي داد. ولي پس از آن كه قسمت نساجي اش به راه افتاد، بيشتر محصول خامة پشم و ريسمان پنبه به مصرف بافت پارچه هاي خود كارخانه مي رسد. پيش از آن كه ماشين هاي نساجي كارخانه به راه افتد، مقداري پارچه هاي دست بافت با پشم ها و ريسمان هاي كارخانه بافته شد و در كارخانه تكميل گرديد و بيشتر اين پارچه ها به واسطة معايبي كه داشت، در موقع فروش به پارچه هاي كارخانه هم كه از ماشين ها بعد در آمد، لطمه وارد آورد. اين كارخانه قادر است كه پتوهاي عالي و پارچه هاي زمستاني خوب تهيه نمايد ولي عجالتاً فقط به بافتن پارچه هاي سربازي و پتوهاي كم قيمت قشوني قناعت نموده است. و علت اين قناعت، نداشتن متخصص فني صحيح است كه از عهدة عمليات مفصل فني بر آيند.»
چنين شد كه اولين كارخانه عظيم نساجي اصفهان به مديريت شخصي و ذهن اقتصادي حاج محمدحسين كازروني به راه افتاد و البته اين آغاز راه بود. اما كازروني روحي بلندپرواز داشت و از آن زمره سرمايه داراني نبود كه به ممر معاش خود قناعت كرده در فكر توسعة كار نباشند. چنين بودكه دو سال بعد راجع به كارخانة وطن مي خوانيم:«كارخانة وطن در بدو امر تنها داراي 12 ماشين نساجي بوده، ولي به همت آقاي كازروني 24 دستگاه نساجي ديگر بر تعداد فوق مزيد گرديده و همچنين ماشين هاي ديگري از قبيل ماشين شستشو، ماشين مالش، ماشين چله كش و موتور و غيره هم نيز طلبيده اند كه بعضي از آن ها تدريجاً وارد اصفهان گرديده و بعضي ديگر به بوشهر رسيده و قريباً وارد و نصب خواهد شد.» «به طوري كه كسب اطلاع نموده ايم، آقاي كازروني در نظر دارند كه صدي پنجاه بر ماشين هاي ريسندگي فعلي علاوه نمايند. مصرف مواد خام فعلي اين كارخانه بالغ بر ششصد خروار پشم و پنبه مي شود، ولي پس از ورود ماشين هاي جديد مصرف مواد مزبور ساليانه متجاوز از يك هزار خروار خواهد شد. حاليه در داخل و خارج اين كارخانه قريب به يك هزار نفر زن و مرد اشتغال دارند». «پارچه هاي فعلي اين كارخانة مهم و با عظمت را همه كس ديده و به لطافت و استحكام آن ها پي برده و در اين صورت شايد چندان محتاج به توصيف ما نباشد، ولي چيزي كه در اين مورد ذكرش را فرض ذمة خود مي دانيم اين است كه در بدو امر به واسطة پاره اي موانع، قدري هم به واسطة عدم تجربه و تخصص در امر شناسايي مواد خام، كارخانة وطن بعضي پارچه هاي خشن و درشت بيرون داد كه به همين جهت كساني كه پارچه هاي اوليه مزبور را مورد استعمال قرار دادند، تا حدي دماغشان سوخته و موجبات يأس و نوميديشان فراهم آمد. ولي پس از آن كه تدريجاً رفع موانع گرديده و تخصص و تجربه كارگران ايرانيِ آن در طي اين دو سه سالة اخير به حد لزوم رسيد، اينك پارچه هاي آن كاملاً خوب و مرغوب گرديده، به طوري كه غالب اشخاص خريده و به نام «خارجه» آن ها را مي فروشند و مردم هم تا حدي به محسنات آن ها پي برده اند.» سال بعد روزنامه اعلام كرد كه كارخانه يك دستگاه موتور به قوة 200 اسب به همراه ماشين تصفية پشم و نيز ماشين تكميل پارچه نيز وارد و نصب كرده است. به اين ترتيب پنجاه درصد بر محصولات كارخانه افزوده شده است. «خوشبختي در اين جاست كه همت آقاي حاج محمدحسين كازروني خستگي ناپذير است و باز اخيراً ماشين آلاتي طلبيده اند كه در بين راه است و پس از ورود و نصب آن ها صدي پنجاه بر قسمت ريسندگي اين كارخانه افزوده خواهد شد. سابقاً كلية مواد شيميايي اين كارخانه از آلمان طلبيده مي شد. ولي حاليه قسمتي از اين مواد در خود كارخانه تهيه مي شود.» روزنامه اضافه مي كند كه از حالا ديگر كارخانه شبانه روزي شده و 1200 كارگر زن و مرد در آن مشغول كار مي باشند. نيز اضافه مي كند توليد كارخانه در هر شبانه روز هزار متر پارچة اعلا و پنج شش عدد پتو مي باشد. در شهريور سال 1310 كارخانة وطن قدم ديگري در تربيت نيروي متخصص برداشت. كارخانه كه ديگر تحت مديريت جوان و فعال فرزند حاج محمدحسين به نام حاج محمدجعفر به كار مي پرداخت و تا آن زمان هشت متخصص آلماني را دراستخدام خود داشت، با آموزش كارگران ايراني، شش نفر از آنها را به وطن خود عودت داده و علاوه بر اين يك كارگر ايراني را نيز براي فراگيري تخصص به آلمان اعزام داشت.
برچسب:
نویسنده: داودی